حبه قندحبه قند، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

شاهزاده کوچولو

راز بر ملا

به محض اینکه مادر بزرگ ها قضیه نوه جدید رو فهمیدن شروع کردن به اطلاع رسانی 5 شنبه همون روز رفتم باغ بابا بزرگ و تمام دایی های من و خالم اومدن برای من آش ویارونه اوردن و جمعه اش هم خونه مامان بزرگ عمو  و عمه ها اومدن عمو محمد که برای اولین بار عمو میشد یه هدیه زیبا اوردن       عمه مریم هم اومدن یه جعبه شکلات اوردن         دخترعمو هم عروسکشو که هم غذا میخوره هم دستشویی میکنه رو اورد و به من تمرین غذا دادن به نی نی و عوض کردن پوشک داد بعدش هم با دختر عمو و پسر عمو کوچولو نازت رفتیم توی حیات مامان بزرگ و با علف های هرز توی حیاط اینارو درست کردیم   ...
25 تير 1391

سورپرایز

امروز صبح مادر بزرگ از شیراز اومد منم رفتم خونه دیدم توی حمامه براش طالبی و هندونه نوبرونه قاچ زدم و گذاشتم خنک شه چایی هم دم کردم سریع رفتم از مغازه سر کوچه یه پستونک کوچولو خریدم روشم نوشتم :   سریع کادو پیچش کردم نوار چسب هم پیدا نکردم مجبور شدم از لنت استفاده کنم :) خلاصه مادر بزرگت ازحموم اومد و کلی ماچ و رو بوسی ابراز دلتنگی کردیم یه چایی ریخت شروع کرد از خاطرات سفر گفتن بعد از اینکه سیر تا پیاز سفرشو گفت منم کادو رو گرفتم طرفشو گفتم اینم برای شماست! شوکه شد گفت این چیه اخه به چه مناسبته؟ گفتم حالا بازش کنید میفهمید ؛ اول تکونش داد و گفت گردنبندمه که گم شده بود؟ گفتم نه ، انگشتر ...
20 تير 1391
1